یادداشت : بَه بَهانه(@@)

نظرات می پسندم




الهام مامان رامیلا
9 مرداد 1391 ساعت 23:59
Site : http://ramilayooshi.niniweblog.com
ای جانم نوش جونت علی جون خیلی ناناس بود با اون انشای مامانت جالب تر هم شده بود عزیزم انشالله گوش بشه بجسبه به جونت و رونت
سلام خانمی خیلی دلم هواتو کرد یه دفعه گفتم برم نت یه سری به علی و مامان گلش بزنم انشالله که همیشه سالم و خوش باشید وای از اون قابلمه مسه مامان منم داره البته دو تا خیلی غذا توش خوشمزه میشه کاش برای رامیلا هم می خریدم



فدات بشم الهام جون لطف داری به ما. من هم دلتنگتون بودم . آره پخت غذا توی این قابلمه ها هم خوشمزه ست و هم خاصیت داره. البته این قابلمه ایه که مامانم برای خواهر زاده م خریده و الانم وقتایی که میرم خونه مامانم واسه غذای علی ازش استفاده می کنم. بنظرم یکی شو از مامانت کش برو .هههههههه. رامیلای خوشمزه مو یه ماچ گنده ش کن

آوا
10 مرداد 1391 ساعت 0:40
به این وبلاگ سر بزنید خیلی مطالب جالبی برای سرگرمی بچه ها تواناییی هاشون و تربیتشون داره.فکر کنم به درد شما بخوره خیلی.
babyhome.blogfa.com
مامان ماهان عشـــــــــ❤ــق
10 مرداد 1391 ساعت 10:10
Site : http://mahan1.niniweblog.com
یعنی دلم میخواد این فینگیلی رو الان بدون توجه به جیغ بنفش مامان گاز بگیرم.نه شاید هم درسته قورت دادم.بذار افطار بشه.



وای خدایا به بچم رحم کن
محمد سبحان
10 مرداد 1391 ساعت 17:38
سلام ببخشید اجازه هست لپای وروجکتون رو یه گاز کوچولو بگیرم فقط یه کوچولو خواهش می کنم



فقط یه کوچولو باشه عمو
مامان رومینا
10 مرداد 1391 ساعت 18:35
Site : http://man-saeed-kopoli.niniweblog.com
نوش جونت گل پسر.واااااااااای که چه مزه ای میده بهش اینجوری غذا خوردن.منم دوست دارم بدم رومینا خودش بخوره اما...نمیدونم بدم یا نه



خیییلی در وصف نآید ....آره عزیزم چرا که نه اجازه بده برای شروع غذا خوردن ،خودش تصمیم بگیره که چقدرمیخواد بخوره.البته بهتره بعدازاینکه غذاشو خورد بدی دستش که خودشم لذت ببره کیفیت غذا بیشتر از کمیتش مهمه عزیزم.حتما اجازه بده بچه ت غذا رو با تمام وحود حس کنه حتی پا و سر و صورت . و فراموش نکن تربیت غذایی کودک از یکسالگی به بعده .ولی سعی کن همیشه روی صندلی غذاش بنشونیش حتی الامکان کنار میز ناهار خوری(آداب غذا خوردن) فقط باید یکم صبور باشی و کثیف کاریهاشونو تحمل کنی . موفق باشی گلم

در انتظار مهدی یار
10 مرداد 1391 ساعت 22:27
Site : http://wait_for_mahdiyar.niniweblog.com/
سلام مامن علی جونم.شما لطف دارید.با دل خوندید.عزیز دلم.افتخار دادید....




سلام گلم صفا آوردید
در انتظار مهدی یار
10 مرداد 1391 ساعت 22:28
مامانی چه کردید؟با علی آشپز تون؟؟؟ خدا براتون حفظ کنه




بعله زندگی راحت و آسون که میگن همینهممنون عزیزم از محبتت

مامان محمد و ساقی
10 مرداد 1391 ساعت 22:28
Site : http://mohammadsaghi.niniweblog.com
سلام عزیزم.ممنون که به وبمون اومدید.این عکس آخری خیلی باحاله.در کل این پسری با سروکلش غذا می خوره.اینقدر خوشم میاد.خدا حفظش کنه.



فدان عزیز دلم . ممنون از حضور گرمت . بله دیگه به شیوه ی انسانهای نخستین

در انتظار مهدی یار
10 مرداد 1391 ساعت 22:29
اخی نه کسی گازش نگیره دلتون میاد.علی به این خوبی را نازکنیدوبوسش کنید...



ممنون خاله جووووووون بازم به شما که هوای منو دارین خععلی دوستون دارم
مامان انیسا
11 مرداد 1391 ساعت 0:00
مرسی عزیزم ممنون که به ما سر زدید ما هم لینکتون می کنیم



افتخار دادی دوست گلم
مامان ارمیا
11 مرداد 1391 ساعت 9:18
وااااااااااااااااااااای چه ناز. نگاهش کن تو رو خدا. چه کته خوشمزه ای شد. به من هم میدی خاله؟
من هم اوایل می گذاشتم ارمیا خودش بخوره ولی دیدم بازیگوشی می کنه و کم می خوره حالا مجبورم همش دنبالش باشم و دهنش کنم.
خوبه خود بچه غذاشو بخوره. ادامه بده.



چرا که نه خاله جون بفرماییداصلا همش مال شما...
اتفاقا وقتی غذا می خوره به بقیه هم تعارف می کنه عکسشم داشتم که فراموش کردم بذارم.
فکر کنم اینم بی جنبه باشه

مادر کوثر
11 مرداد 1391 ساعت 11:13
Site : http://kowsar.niniweblog.com/
وای عزیزمممممممممممممممم
غذا خوردنتو عشقهههههههههه
نوش جووووووووووووووووونت

وای مامانی چه حوصله ای داری
بعدش چجوری این سر روی چرب و چیلی رو میشوری؟؟؟



ممنونم خاله جون...
باورت میشه بعد از هربار غذا خوردن به این شکل باید هردوتایی بریم حمام؟ من در واقع پشت صحنه م نصفی از این ها یی که توی عکس مشاهده می کنی به سر و صورت بیچاره من مالیده میشه جهت تعارف به شخص شخیص من. البته همیشه هم اینقدر آزادش نمیذارم فقط بعضی روزا که واسش یه تفریح بشه
مامان نیایش
11 مرداد 1391 ساعت 11:22
ببین یعنی اگه بگم می خوام بخورمت ها بازم کمه کاش دستم بهت میرسید نمکیآخه چه قدر از این شکلک ها بذارم برات که باور کنی دوستت دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه خیلی ماهی تپلی با اون نگاه نافذت چشم نخوری ورووجک همه عکس هات عالی بود و خوشمزه مخصوصا این عکس آخری که با آدم حرف میرنه همش میگه بیا بیا منو بخور بیا منو بخور دیگه اگه می تونی بیا
واقعا با همه وجود و از دل و جون غذا می خوری
به به خیلی پست خوش طعم و خوشمزه ای بود ممنون
پ.ن: می خواستم نظز رو ارسال کنم نیایش اومد کنار دستم و همین عکس آخریت رو دیده ...
میگه مامان اینو ببین چه خنده دار! موش بخویم الهی (یعنی موش بخورتت الهی)!
این نی نی بلد نبوده غذا بخویه؟
فقط بهش خندیدم...
گفت جوابمو بده بلد نبوده؟
گفتم بیا بقیه عکس هاش رو ببین خودت نظر بده....
عکس هات رو دیده و میگه وای وای ببین چه جویی غذا می خویه همش خیابکایی کیده چه گد ییخته و پاشیده ولی من که بلدم غذا بخویم فقط یه کم میییزه یو فرش
دیگه بهش نگفتم تو دو برابر سن اون سن داری بچه دیگه نباید یه ذره هم بریزی رو فرش




فدای شما خاله زهره جون ما هم شمارو دوس داریم خیلیم زیاد این پست هم نوش جونتون گوارای وجود چه خوب که دوس داشتین.
به نیایش عزیزم:خاله میدونی چقدر باعث افتخارمه که مهمون خونه م شدی صفا آوردی خاله جونم.ولی خاله جون اگه موش علیو بخویه پس که تویو بخویه هان؟ نیایش از همون اولشم خانوم بوده ولی علی قول میده بزرگتر که بشه یه آقای خوب و جنتلمن بشه و غذاشو نریزه یو فرش باشه خاله جون؟ خیلی دوست دایم هااااا نینیش خانومم. می بوسمت
مامان نیایش
11 مرداد 1391 ساعت 11:30
Site : http://ninish.niniweblog.com
عزیز دلم پوران جون که همیشه با حضور نابت و کامنت های خاصت به ادم انرژی میدی تویی که خودت بهترینی و با این حال همه رو بهتر میبینی و با نفس های گرمت و حضور پر مهرت و حرف های قشنگت بالا میبری آدم رو تا اوج تا خدا
چه قدر دلم می خواست اینجوری بودم که میگی
شما همیشه به من لطف داری و واقعا از سر محبت و مهربونی خاصت نگاه میکنی و به همین خاطر هست که مهربون میبینی و زیبا و پاک و خدایی چون خودت دلت پاکه و سرشرتت پاک و روحت به خدا نزدیک
ممنونم ازت که این همه حس قشنگ بهم میدی که سعی کنم اون طوری بشم که دوستانم منو می بینن هزاران بار سپاس مهربونم برای دعاهای قشنگ آمین گفتم و برای تک تک دوستان همین آرزو رو دارم پاکه پاک در آغوش خدا همیشگی باشید



عزیز دلم من چیزی نگفتم جز حقیقتی که نه من بلکه همه اونایی که زهره رومیشناسن حسش کردن چه اونا که مث من فقط دلت رو از لا بلای نوشته هات بیرون کشیدن چه اونایی مث فریبا و فاطمه که از نزدیک قلبت رو از توی چشمای مهربونت دیدن پیدا کردن اون برق خاصی که توی نگاهت هست و اون خیسی چشمای ترت که دوست داشتنیست.... ریشه هات سبز گلم پاینده و پاک بمونی خودت و نیایشت
نیلوفرآبی
11 مرداد 1391 ساعت 15:18
Site : http://inroozha.blogfa.com/
ناااااااااازی

چقدر بچه داری سخته ها !!! مخصوصا واسه اونایی که خیلی تمیزن !
خیلی با مزه غذا میخوره .. در واقع خیلی با مزه غذا - نمیخوره !!
همشو میریزه رو زمین .

راستی :

خیلی خیلی ممنونم از اینکه اومدید . انشالله طاعات و عبادات شما هم قبول باشه ... من 3 ساله که عروس خانومم !!!
چه خوب فکر کنم تا وقتی بچه دار نشم عروس خانوم باقی میمونم ..



سخت مال یه دقیقه شه خانوم خانوما حالا بذار بهش میرسی ان شالله ....
راستش همین چند وقت پیش توی یکی از کامنتا متوجه شدم که ازدواج کردی .عزیزم از نظر من شما همیشه عروسی تا وقتی اینقدر تر و تازه و باطراوتی. تا وقتی عاشقی . سفید بخت بشی عزیز دلم و همیشه عروس رویاهات

فرناز مامان رادین
11 مرداد 1391 ساعت 23:27
Site : http://fesghely.niniweblog.com
خیلی خوب بود مامانی.حسابی چسبید



نوشت جونت عزیز دلم
مامانی درسا
12 مرداد 1391 ساعت 3:33
Site : http://babymylove.niniweblog.com/
عزیزمی خاله حتما" دستور پختتو به کار میگیرم عسل خاله ولی خوب به خوب شما در نمیاد که .......... باید حتما" شما باشی با اون دستای خوشگلت که خوشمزه بشه ...... مامانی این ویروس بد غذایی بدجوری به همه ی خونه های نی نی دار لونه کرده ما هم دچاریشم .....



ممنون خاله جونم ولی حواستون باشه طبق دستور عمل بشه نه بیشتر نه کمتر و بادقت.... آره عزیزم متاسفانه همینطوره. ولی من نمی خوام قاشق به دست دنبالش بدوم میذارمش به حال خودش
محيا كوچولو
13 مرداد 1391 ساعت 22:05
Site : http://mahyamaleki.niniweblog.com/
آخي چقده خنديديم خاله از اين همه شيرينكاريهاي علي نانازي
خوشبحالت كه اينقده آزادنه آشپزي ميكني و غذا ميخوري
البته خودمم همينجوري ام



پس بزن قدش محیا جونی
محمد سبحان
13 مرداد 1391 ساعت 23:22
سلام مامان علی جون . نمیخواین آپ کنین؟ ما منتظریم



سلام دوست عزیز. چشم بزودی میام با کلی عکس و خاطره

fatemehh
14 مرداد 1391 ساعت 12:28
Site : http://fatemehh.niniweblog.com
سلام داشتم این پستو میدیدم فاطم با دیدن این عکس ها یک ریز میگفت نی نی
عکسها خیلی خیلی خیلی بامزه شده بودند موهای علی جونم کمکم داره رو نمایی میکنی
راستی چرا علی جونو تو این سن کم به درجه رفیع بیمویی رسوندی؟؟؟؟



سلام قربون اون صدای ناز نازیش بشم صفا آوردی به خونه م گلم . میبینم که این پست توجه بچه هارو به خودش حسابی جلب کرده....آره خداروشکر.در مورد موهای علی هم باید بگم من هیچ اعتقادی به اینکه زدن مو باعث پر پشتی مو میشه ندارم ولی اعتقادم به اینکه اولین رویش مو ظریفتر و تارهاش نازکتره. علی هم موهای نرم و نازکی داشت مث همه بچه ها و مرتب تو هم می پیچید و گره می خورد و موقع شونه کردن کلی گریه می کرد این شد که ما ترجیح دادیم توی این سن کم کچلی رو تجربه کنه
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

نظر شما
نام شما : (الزامی)
آدرس ایمیل :
آدرس سایت :
پیام : (الزامی)

شکلکشکلک
کد امنیتی :